بدون عنوان
چه با شوق میخوانم چشمانت را...و چه عاشقانه گرفته ام دستهای کوچکت را... و چه خوشبختم از اینکه تو اینجایی....پسرم هر روز که میگذره داری از روز قبل شیطون تر میشی و کنترل کردنت سخت تر شده.این روزا دیگه حسابی واسه خودت راه افتادی و سینه خیز خودت و به همه جا میرسونی.من هم چهار چشمی حواسم باشه که خدای نکرده کار خطرناکی نکنی و اتفاقی واست پیش نیاد. مامان دوست داره آروین کوچوله ی من ...
نویسنده :
مامان حدیث
18:25









